خیال پردازی برای 12 و 13

خودمانی؛ نه جدی جدی …نه شوخی شوخی… شاید، شاید واقعی! به همین سادگی!

سایت ساز

فروشگاه اینترنتی و وب سایت خود را به سرعت با سایت ساز سی می پلاس بسازید

بعد از ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و چند دقیقه وچند ثانیه زمین دوباره روی مدار خود به دور خورشید جایی قرار می‌گیرد که طول شب و روز برابر می شود. این را یک سال خورشیدی نامیده اند. لحظه‌ای که در مکان گفته شده قرار میگیرد، تحویل سال و شروع بهار، عید و نوروز می شود.

از هر نقطه دیگر روی مدار خود تا دفعه بعد هم همان فاصله ۳۶۵ روز و خرده ای طول می کشد، اما آنجا دیگر برابری شب و روز اتفاق نمی افتد (به جز یک نقطه دیگر). از آن گذشته حس بهار و تازگی طبیعت و … همراه آن نیست. پرنده ها و جانوران هم حس سرشار از خواستن و حساب و کتاب تولد نوزاد را تنها در نزدیکی آن روز نشان می دهند. آدم های حسابگر (از جمله خیام) و خیلی‌های دیگر قبل از او به این لحظه و روز و طول شب و برابری طول شب و روز دقت کرده اند.

حالا چرا این ۳۶۵ روز را ۱۲ ماه خوانده اند؟

روشن است در این فاصله ماه را ۱۲ بار بالای زمین می دیدند یا به عبارت دیگر ماه ۱۲ بار دور زمین میچرخد.

اما این۱۲ بار برابر ۳۶۵ روز نیست. خرده دارد؛ خرده اش هم زیاد است حدود ۱۱ روز.

چه می شود کرد؟ بعضی از سال ها ۱۲ بار طلوع ماه دارد و بعضی ۱۳ بار! برای ما که حساب آنها را از پیشینیان یاد گرفته‌ایم شگفتی ندارد، اما برای کم تجربه تر های آن حسابگر های پیشین می توانسته شگفتی ساز باشد.  اگر جای آنها بودیم تعجب می کردیم “چیز عجیبی است امسال 13 بار ماه درآمد! وای غریب است! شاید دنیا بهم خورده و آخرالزمان رسیده. حتما نحس است!”

شاید اینجور بوده! بعضی جاها خیلی جدی نگرفتند گفتند سال 12 ماه است این “ماه” نه آن ماه است. “برج” است. سال 12 برج دارد. برایش قصه هم ساختند و اسم هم گذاشتند. بعضی ها جدی گرفتند، ترسیدند، نحسی دیدند و … ولی بالاخره کسانی از آنها نشستند حساب کردند و قاعده گذاشتند که دو سال 12 ماه داشته باشد و سال بعد 13 ماه. مثل چینی ها و اقوام سامی.

الان هم شروع سال چینی بین بهمن و اسفند متغیر است. نمی دانم که آیا واقعا آنها هم ماه سیزدهم را نحس می دانند؟ یا نحس می دانستند؟

اما سامی ها نحس می دانستند و ماه صِفر یا صِفِر یا صَفَر یا چیزی شبیه آن نام دادند با پذیرش نحوست غمگنانه! البته بعدها گروهی از آنها گفتند که سال 12 ماه است و یکی را حذف کردند. اما نمی دانم چه علاقه ای به نحوست داشتند که صفر آن یکی نبود!

مثلا در عربی ربیع یعنی بهار، ربیع الاول، ربیع الثانی یا ربیع الاخر. اما این ربیع ها حالا گاهی وسط زمستان است، گاهی وسط تابستان، گاهی ….

خوب اگر 13 نحس است و 12 طبیعی و لابد خوب، پس هرچیز خوبی 12 تا باید باشد.و مثلا یک فوت باید 12 اینچ باشد، موسی 12 قبیله دور و برش بودند و 12 چشمه با عصایش برای آنها بیرون آورد و… الی آخر.

اما هندی ها به دستشان و انگشتانشان احترام گذاشتند و 10 را انتخاب کردند. البته برا ی شمارش و تطابق دادن در تعداد خیلی هم راحت است و مفید فایده و قابل حفظ و نشان دادن.

برگردیم به 12 برج سال خورشیدی:

فروردین، اردیبهشت … بهمن، اسفند، یا ژانویه ، فوریه، مارچ … سپتامبر، اکتبر، نوامبر و دسامبر.

سپتامبر ماه نهم اروپایی و اکتبر، نوامبر و دسامبرماه های دهم، یازدهم و دوازدهم است. به نظر شما چیز عجیبی در آن نیست؟ واقعا عجیب نیست؟

در لاتین هفت و هشت و نه و ده ریشه خود را به سپتامبر، اکتبر، نوامبر و دسامبرداده اند. در زبان های اروپایی هم می شود این ریشه را راحت دید از دسی متر و “ناین” یا “نوو” گرفته تا “اکتاو” و “سون” و “زیبن” و اینها. یعنی چه؟ یعنی اینکه مارچ ماه اول بوده و ژانویه و فوریه ماه یازدهم و دوازدهم! کی جا به جا شده اند . چرا؟ من که نمی دانم شاید قرن هفتم، شاید هم یک وقت دیگر. چرا؟ چون کشیش ها نشستند و گفتند سال وقتی شروع می شود که عیسی به دنیا آمده، کاری به بهار و غیره نداریم! یادتان باشد!

اما یک دوازده دیگر! دوازده ساعت شب، دوازده ساعت روز! کِی و چرا و کی چنین تصمیم گرفته؟ من نمی دانم. شاید هم شما به راحتی بتوانید موضوع را در دنیای مجازی جستجو کنید و به نتیجه برسید.

اما من فکر می کنم دو نکته قابل توجه است، نکته اول همان خوب بودن دوازده (و بد بودن 13) است.

ولی نکته دوم هندسی است. می دانیم که اگر دایره ای رسم کنید و بدون تغییر شعاع دایره قوسی به اندازه شعاع (یا با همان شکل پرگار) روی دایره جدا کنی، این قوس یک ششم دایره است، به عبارت دیگر محیط دایره را می توان به سادگی به شش قسمت مساوی تقسیم کرد.

حالا اگر نیم ساز یک زاویه در برگیرنده یک قوس را رسم کنید، تقسیم دایره به دوازده قسمت به سادگی انجام می گیرد. من پیش از بستن این نوشته خود را موظف می دانم از تلف کردن وقت شما عذرخواهی کنم. ولی شاید، شاید واقعیتی هم در آن باشد شاید هم شما را به هیجان بیاورد تا پیگیری کنید یا شاید یک مطلبی را که دوست دارید بنویسید. خیلی دلم می خواست خیال خود را راجع به “هفته” هم بنویسم و بگویم یک علتش احتمالا خلق این جهان در شش روز و استراحت روز هفتم بوده، ولی می دانم که بیشتر خواننده ها (اگر کسی تا آخرش آمده باشد) دیگر تحمل نخواهند کرد.

آیا شما هم در مورد اهمیت 12 گواهانی به ذهنتان می رسد؟

اصلا به نظر شما این گونه مطالب ارزشی دارد؟

شاید هم فقط فکر آدم را خسته کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *