چگونه خود را بشناسیم (بخش ۲)

مطمئن باش که آفرینش انسان در بهار بوده و قیامت هم در بهار خواهد بود، بهار فصل رشد و بالندگی است؛ فصلی است که زمین اسرار خود را نمایان میکند. آفرینش با بیداری آغاز می شود و قیامت هم با بیداری. برای خود شناسی اولین قدم همگام شدن با آفرینش است. جرقه های بیداری عاقبت تو را به آتش خواهند کشید. برای رفتن باید بیدار شد….حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی بردی و اگر خفتی مردی!

سایت ساز

فروشگاه اینترنتی و وب سایت خود را به سرعت با سایت ساز سی می پلاس بسازید

خواب، مرگ است، وبیداری، زندگی است. رد شدن از مرحله کرم بودن و تلاش برای پاره کردن پیله به امید و آرزوی پروانه شدن است. وقتی با ساز طبیعت همنوا میشوی می بینی تمام هستی به یک سو نشانه دارند؛ بجز انسان که مانند کودکان در حال خاک بازی هستند و در هاله ای از غفلت و سردرگمی بسر می بردخوردن،خوابیدن ، شهوت و خشم راندن چارچوب اصلی زندگیش را تشکیل می دهد، دریغ از دیدن مویی ان طرف تر از بینی خود!

چنان به کار دنیا مشغول هستند که گویی نخواهند مرد و چنان در غفلت هستند که هیچ خورشید هدایتی را نخواهند یافت.
شنیدن حکایت سعدی خالی از لطف نیست:
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته، شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود؟ گفت: بلبلان دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت، و کبکان از کوه، و غوکان درآب، و بهایم از بیشه، اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

دوش مرغی به صبح می نالید      عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستـان مخــلص را      مگــر آواز مـــن رسید به گــوش
گفت: بــاور نداشتــم که ترا      بـانگ مرغی چنین کند مدهـــوش
گفتم: این شرط آدمیّت نیست      مرغ تسبیـح گـوی و من خــاموش

وقتی بیدار می شوی تمام هستی در برابرت قد علم میکنند و به سمت هر دری که میروی بسته میشود. انگار نه انگار که تشویق همین ها بود؛ که تو را بیدار کردند. اگر از سختی راه نترسیدی و پشت درهای بسته ماندی و مدام دق الباب کردی؛ اگر ایستادی و مقاومت به خرج دادی، نترسیدی ، آنوقت است که درهای بسته به رویت باز خواهند شد و چشمه های محبت از دل سنگ فوران خواهد کرد و فصل تشنگیت را جشن خواهند گرفت.

عشق از اول سرکش و خونی بود      تا گــریزد آنکــه بیرونی بــــود

آنگاه خواهی دید خدا و طبیعتی که در پیش پای تو سنگ می انداختند ، چگونه رد شدن از این آزمون صبر و استقامت تو را پاس خواهند داشت. در آن زمان خواهی دید از آن دنیایی که فرار می کردی برای ترقی تو پله ای خواهند شد.

دوران دانشجویی، هنگامی که داشتم کارشناسی ارشد می خواندم، خانه ای اجاره کرده بودیم و من شب ها برای نماز شب بلند می شدم گاهی خسته بودم و خوابم می برد و من، با صدای پارس سگی در زیر پنجره ی اتاقم بیدار می شدم، سگی که شبهای بیداری، از وجود او خبری نبود.

وقتی که بیدار می شوی، مسیر، آغوش خویش را برایت گشوده است، ماندن و ایستادگی در این مسیر است که تو را از برکات بیداری سرشار می کند. وقتی بیدار می شوی متوجه میشوی که دنیای اطرافت تغییر کرده، خوابهایت تغییر کرده، هدف زندگیت تغییر کرده است. با کسانی آشنا می شوی که سالیان دراز با بی تفاوتی از کنارشان می گذشتی و حال ستاره زندگی تو می شوند. فرقی نمی کند کجا هستی و در چه حالتی، خدا پیام خود را برای تو می فرستد و خواهی دید دستورالعمل ها یکی پس از دیگری به میرسند؛ از زبان گدا ، از کتابی که ناخداگاه به دست تو رسیده، با دیدن یک فیلم و….. اگر بیدار باشی پیام ها را دریافت خواهی کرد.

پیامی که شاید فقط و فقط برای تو باشد و بس!

 

مشاهده بخش ۳

مشاهده بخش ۱

 

سعید زارعی

کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی و مشاور آموزش و پرورش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *