چگونه خود را بشناسیم (بخش 1)

که باشد من مرا از من خبر کن……. چه معنی دارد اندر خود سفر کن

سایت ساز

فروشگاه اینترنتی و وب سایت خود را به سرعت با سایت ساز سی می پلاس بسازید

مدام می شنویم که خودت را بشناس، اگر خود را شناختی، خدا را هم میشناسی. همیشه با خودم فکر میکردم  آیا تنها کسانی خدا را خوب میشناسند که زندگی را رها کرده و تنها به عبادت خداوند مشغول هستند؟؟ نمیشود در کنار این زندگی کردن، خدا را هم شناخت؟؟

با خود می اندیشیدم که زهد، ریاضت و سختی هایی که عده ای  به خود می دهند باعث شناختشان میشود و باید در کلمات سخت و پیچیده و مسیر فلسفه قرار بگیرم. دوست داشتم راهنمایی میامد و به من عارف شدن را آموزش میداد. دوست داشتم شاگردی می کردم تا استاد شود.

ولی اینگونه نیست؛ می شود در هر لحظه و در هر کجا، خدا را شناخت. با خدا ارتباط بر قرار کرد. این شد که مباحث خود شناسی را شروع کردم. اعتقاد دارم که گاهی روزنه ای کوچک کم کم به دروازه ای بزرگ تبدیل میشود برای دریافت حقایق مهم و دیدن ،نادیده های بیشتر. دنیا مانند کلافی سر در گم است،پیچیده و مبهم،کافیست سر نخی از سرنخ های این کلاف بزرگ را به دست گیرید و حرکت کنید بعد خواهی یافت که تو را به حقیقت رهنمون خواهد شد! به قول عطار:

تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس …….. خـود راه بگویدت که چـون باید رفت

از نظر من عارف بودن چیزی جز زندگی آگاهانه نیست !!! اینکه بدانیم چرا زنده ایم ؟ چرا زندگی می کنیم ؟ و در اینجا در پی چه چیزی هستیم؟ مثلا شما با لپ تاپ خانگی خود یه سری کارها را انجام میدین ، حالا مجهز ترین  سیستم دنیا را بهتون دهند؛ چه فرقی به حال شما میکند اگر از ظرفیت ها و قابلیت های آن سیستم اطلاع نداشته باشید.زمانی می توانید از آن سیستم به نحوه احسن استفاده کنید که اطلاعات کافی را در مورد آن  ومهارت لازم برای بکار گیری  امکانات آن داشته باشید.

هرچه آگاهی و شناخت شما بیشتر شود حساسیت شما نیز بیشتر می شود! دیگر هرچیزی را نخواهی خورد،هرچیزی را نخواهی شنید،هرچیزی را نخواهی دید، به هر چیزی فکر نخواهید کرد و… چراکه با خوردن، شنیدن ، دیدن و حتی فکر کردن به آنها، حالتان را که دگرگون می شود احساس می کنید، اینجاست که معنی گناه روشن تر می شود! وقتی که به گناه از این دیدگاه نگاه می کنید که مانع و سد راه رسیدن به فیوضات الهی است ، براحتی آن را ترک می کنید.

امام علی (ع) در دعای کمیل می فرمایند : خدایا ببخش گناهانی که نعمت را تغییر میدهند.

دوران دانشجویی خوابگاهی بودم و ترمهای آخر عزم راسخی داشتم در خواندن نماز شب ، یک شب که برای نماز خواندن بلند شده بودم نگاهم به هم اتاقی های افتاد که در خواب بودند، یک لحظه ، فقط یک لحظه بدون هیچ نیتی از ذهنم گذشت که: چرا اینها بلند نمی شوند لااقل نماز صبح را اول وقت بخوانند! باورتان نمی شود فردای آن روز نزدیک بود نماز صبحم قضا شود، پس فردا نیز به همچنین….  به خودم گفتم من که نماز شبم ترک نمی شد چه اتفاقی افتاده که حتی نماز صبحم را پنج دقیقه به طلوع آفتاب می خوانم! وقتی خودم را مرور کردم رسیدم به آن فکری که دو شب پیش از ذهنم گذشت و سریع این حکایت سعدی برایم تجلی شد آنجایی که می فرمایند:

یاد دارم که در ایامِ طفلی ، متعبد بودمی و شبخیز و مولعِ زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر، علیه الرحمه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز در کنار گرفته و طایفه ای گِرد ما خفته. پدر را گفتم :

– یکی از اینان سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی مرده اند:

– جان پدر تو نیز گر بخُفتی به که در پوستین خلق افتی.

نبیند مدعی جز خویشتن را       که دارد پرده ی پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند       نبینی هیچ کس، عاجزتر از خویش

خلاصه به درگاه خداوند استغفار کرده و متوجه شدم تمام کارهایی که انجام می دهم همه خواسته ی اوست و نباید به دیگران به دیده حقارت نگریست اگر چه در آن زمان، فقط و فقط از ذهنم گذشت که چرا اینها از خواب بیدار نمی شوند و نماز نمی خوانند ، بدون هیچ نیتی و بدون اینکه حتی بخواهم و قصد داشته باشم آنها را کوچک بشمارم.

هرچه آگاهی بالا می رود ، حساسیت بیشتر می گردد و کمترین لرزش و خطا ، سریع اعلام می شود!و گاهی نیز خود بدن پذیرای حرام و گناه نمی شود.

در زمان سر بازی هفت ماه در کلانتری بودم و چون از بچه های آنجا شناخت داشتم چیزی از دستشان نمی خوردم و همیشه وقتی چیزی میخواستند بخرند من پیش قدم میشدم و بقیه را مهمان میکردم. کم کم همه متوجه شدن که فلانی از دست ما چیزی نمیخورد ؛ یک بعداز ظهر که همه دور هم جمع شده بودند و سیب ترش میخورند برای اینکه به این بحث  پایان دهم، مشغول خوردن یک سیب شدم . شب نشانه های مسمویت ظاهر شد و تا 3 روز اسهال و استفراغ داشتم و بی حال بودم …..

بعد متوجه شدم که سیب ها حرام بودند و این حرام ها باید یک جوری از بدنم خارج میشد!!!

مال حرامی را اگر شما خریداری هم کرده باشید اثر حرام بودنش از بین نمی رود! گاهی در مورد  مال حرام واثرات مال حرام و مضرراتش بحث میشود و بارها شنیده ایم که فلانی مالش از راه حرام بدست میاورد ولی تا حالا هیچ اتفاقی براش نیافتاده و گاهی یک نفر اینجور مثل من ، میشود.

باید هم اثری نداشته باشد چون حساسیت در این افراد پایین آمده و سیستم اعلام خطرشان دیر به صدا در می آید و یا شاید اصلا به صدا در نیاید! مثل دزدگیر ماشین که حساسیتش را گذاشته باشیم روی صفر ، آنموقع هیچ اتفاقی نمی افتد.

مخلص کلام اینکه در زندگی هرچه آگاهیمان نسبت به ظرفیتی که داریم بالاتر رود و شناخت بیشتری نسبت به خودمان و زندگی پیدا کنیم هم استفاده ی بیشتری از زندگی خواهیم نمود و هم لذت بیشتری از داشتن چنین زندگی یی خواهیم برد و به قول مولوی:

آفت این در هوا و شهوت است……. ورنه اینجا شربت اندر شربت است

 

مطالعه ادامه در بخش 2

 

سعید زارعی

کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی و مشاور آموزش و پرورش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *