معرفی کتاب بیچارگان – داستایفسکی

زمان مطالعه: 1 دقیقه

بیچارگان اولین رمان داستایفسکی، نامه نگاری هایی است میان یک مرد میانسال به نام ماکار و دختر یتیم و بیماری به نام واروارا که در دو مجتمع که پنجره هایشان روبروی هم است زندگی میکنند. با ویرامگ همراه شوید تا با کتاب بیچارگان، داستایفسکی آشنا شوید.

سایت ساز

فروشگاه اینترنتی و وب سایت خود را به سرعت با سایت ساز سی می پلاس بسازید

آنها ترجیح میدهند برای جلوگیری از شایعات مردم، بجای دیدار یکدیگر، روزانه از طریق خدمتکارشان بصورت محرمانه برای هم نامه ارسال کنند.

گرچه ماکار گاها سعی میکند علاقه اش را بصورت دلسوزی پدرانه و واروارا متقابلا رفتارش را ادای احترامی به او جلوه دهد. ولی ما متوجه احساسات عمیق آن دو نسبت به هم می شویم.

ماکار دائما به فکر واروارا است و باوجود وضع بد مالی خودش، حقوقش را خرج واروارا میکند تا مبادا او کمبودی حس کند و دراین راه حتی از فروختن لوازم و لباس هایش هم نمیگذرد.

ولی اصل ماجرا روابط بین آن دو نیست.

نامه ها بیش از آنکه روایتگر عشق باشند، روایتگر فقر حاکم بر تمام مردمند. گویی گفتگوی این دو باهم، تنها مرهمی است که میتوانند روی زخم بی نواییشان بگذارند و بار روی دوششان را به نوعی سرکوب و تحمل کنند. ولی این فقر از لابلای تمام آن نامه های احساسی به وضوح بیرون میزند. تاریکی ای که روی همه روشنی ها سایه می افکند، و انقدر گستره می شود تا رفته رفته ما قادر به دیدن چیزی جز بیچارگی نیستیم.

داستایفسکی_ بیچارگان
داستایفسکی

بیشتر بخوانید: معرفی کتاب سوء تفاهم

کتاب  بیچارگان به صراحت از فقر می گوید.

از مردمی که عطش خواندن دارند ولی پولشان به خریدن کتاب دسته دوم هم نمی رسد.

از کسی که نوک پنجه راه می رود تا کفش هایش ساییده نشوند.

کسی که استعداد نویسندگی دارد، ولی از شهرت میترسد؛ زیرا نمی خواهد توجه مردم به پارگی پوتین هایش جلب شود و کله ی کسی در بیچارگی اش فرو برود.

از خانواده پرجمعیتی که در اتاق کوچکی که با پرده چند قسمت شده کنار هم چپیده اند.

از دختری که بدون عشق تن به ازدواج میدهد چراکه تنها راه فرار از بیچارگی اش را در دستان مردی می بیند که فقط “پول” دارد.

از مادری که کودکش جلوی مردم تا زانو خم می شود و می گوید “بخاطر مسیح کمک کنید” و هر روز با این جواب مواجه می شود: “خدا روزی رسان است! ”

از مرد فقیری، که یک عمر برای یک روزِ بهتر دست و پا می زند و وقتی بلاخره بعد از مدت ها موفق می شود بیگناهی اش را در پرونده ای ثابت کند و به خاطرش مبلغی پول به او به عنوان جریمه می دهند، از شدت هیجان و خوشحالی در همان روز می میرد! در همان روزِ بهتری که انتظارش را می کشید.

و این عمق فاجعه است!

همین ها کافیست تا ما همراه شخصیت های داستان مزه های متفاوت بیچارگی را بچشیم و ذره ذره تا گردن در واقعیت تلخ فقر فرو برویم.

بخشی از متن کتاب بیچارگان:

“سقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکری مردمان دارد، در جامعه ای که قامت تفکر مردم کوتاه باشد، سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.

وقتی سقف کوتاه باشد، آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می خورد که حذف می شوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان می دهند، مردم عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقفها پایین و پایین تر می آیند؛ و مردم بیشتر و بیشتر قوز می کنند، تا اینکه کمرشان خم می شود و دیگر نمی توانند قد راست کنند…”

 

#نگار_نوشادی

بیشتر بخوانید

معرفی کتاب سوء تفاهم نمایشنامه سوء تفاهم حول زندگی دختری بنام مارتا و مادرش میچرخد که در مسافرخانه مشغول به کارند. آنهاکه زندگی روبراهی ندارند، مسافران خود را به قتل میرسا...
معرفی کتاب بینوایان به جرأت می توان گفت که رمان بینوایان یکی از ده کتاب بزرگ برگزیده جهان و شاهکار مسلم اندیشه انسانی است و نظیر آن در تاریخ ادبیات همه ملل کمتر نوشته شده...
کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد ؟! کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد یکی از کتاب‌هایی است که  در عین سادگی درس‌های بزرگی از زندگی را می‌آموزد. داستان کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *