معرفی کتاب زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس

زمان مطالعه: 2 دقیقه

کتاب زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس یونانی است. این کتاب توسط محمد قاضی به فارسی ترجمه شد.

سایت ساز

فروشگاه اینترنتی و وب سایت خود را به سرعت با سایت ساز سی می پلاس بسازید

داستان پسرجوان کتابخوان و نویسنده ایست که با پیرمردی بنام زوربا همسفر میشود. این دو، طبق تفاوت هایی که باهم دارند از هم تاثیر میگیرند.

با ویرامگ همراه باشید و با کتاب زوربای یونانی آشنا شوید.

در کتاب زوربای یونانی می خوانید که جوان جهان بینی‌اش از کتاب‌هایی که خوانده نشات میگیرد. او بدنبال معنای زندگی درلابلای کاغذهای کتاب ها می گردد و آن را نمیابد. ولی زوربا، کتاب نمیخواند، او زندگی میکند.همین. خود را در دام لذتبخش زندگی رها میکند و به دست مسیر زندگی میسپارد.

 

بیشتر بخوانید: معرفی کتاب موش ها و آدم ها

 

زوربا زندگی را تجربه میکند، و جهان بینی اش را از همین تجربیات واقعی به دست میاورد. زوربا نمیخواند و نمینویسد؛ چون میگوید کسانی که درگیر زندگی واقعی هستند، وقت نوشتن ندارند و کسانی که مینویسند درگیر زندگی نیستند!

 

نیکوس کازانتزاکیس نویسنده کتاب زوربای یونانی

 

او خیام وار زندگی را ساده گرفته است. کاری که جوان با خواندن کوهی از کتاب هنوز قادر به انجامش نیست. او دراین سفر با خواندن کتاب بودا، میکوشد بودا وار با شیطان درون و امیالش بجنگد.چراکه محافظه کار است.

درحالیکه زوربا میگوید انسان باید درمقابل امیالش خود را رها کند. زوربا معتقد است برای اینکه امیالت نسبت به کاری فروکش کند باید سمتش بروی، نه اینکه خودت را ازآن محروم کنی. بلکه آنرا تا سرحدش انجام دهی! تا حالت را بهم بزند و اعتراف کنی که دیگر به آن احتیاجی نداری.

آن وقت تو آزادی! تو باید برای شکست شیطان های درونت با بدی روبرو شوی، نه اینکه بهش پشت کنی.

حالا گویی جوان بین دو شخصیتِ الگو دهنده اش، بودا و زوربا سرنگون است. او تنها به روحش برای کمال بها می دهد. ولی زوربا روح و جسم را باهم مرتبط و یکی میداند، چراکه وقتی جسم بواسطه ی لذت های زمینی ارضا شده، آنوقت است که روح نیز سرشار میشود.

 

بیشتر بخوانید:  معرفی کتاب همزاد از داستایوفسکی

 

جوان از زوربا تاثیر میگیرد و میخواهد ریسمانی که از دید زوربا به او وصل و مانع رهایی‌اش شده را ببرد و آزادانه زندگی را لمس کند.
او ذره ذره بودا را درخود حل میکند، نام او و افکارش را ازکتاب خط زده و نام خودش را مینویسد! چرا که دانسته باید خودش به تنهایی لابلای زندگی کردن معنایش را بیابد و بسازد. نه لابلای کاغذها.
.
من اعتراف میکنم همان جوانی ام که با زوربا همسفر شد، وحالا آرزو دارد که زورباوار زندگی کند. بازبه کتاب خواندنش ادامه میدهد،چون هوس خواندن دارد.

ولی آنقدر میخواند تا یکروز حالش بهم بخورد و همه واژه‌ها را بالا بیاورد، شاید ازآنروز به بعد، به قول زوربا، مثل آدم زندگی کند! .

.
.

گزیده ای از متن کتاب زوربای یونانی

_چرا آدم میمیرد؟
_نمیدونم!
_پس همه کتابای نکبتی که میخوانی به چه درد میخورند؟اگرآنها دراین باره چیزی نمیگویند پس چه میگویند؟
_از سرگردانی آدمی میگویند که نمیتواند به این سوال جواب بدهد.

 

#نگار نوشادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *